
سراغ مسافر را ازکلاغ نگیر
این کلاغ سالهاست که برای تکه پنیری دروغ میگویند . . .
.
.
سردبودشب رفتنت،
منجمدشدم درسردى نگاهت..
آرزوهایم رابادبرد…
چه غریبانه بود شب رفتنت! اشکهاىبارانیم راندیدى،
رفتىوچه ساده به احساسم خندیدى..
.
.
.
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، وچه سوختن هایی که مرا ساخت
ای خدای من،مرا فهمی عطا کن،که از سوختنم ساخته ای اباد ازمن بجا بماند…
.
.
.
vaghti az donia o adamash khaste o naomid shodi
boro kooh va dad bekesh: ”aya bazam omidi hast”
oonvaght to javab mishnavi ((hast, hast,hast…))
.
.
.
`بار`ان“
`بها`نه`ای“بود` `که`زیر`چترمن`تا“
انتهای“کوچه“ `بیایی `کاش`نه`کوچه`
`انتهایی`داشت`و`نه` `باران`بند`می آمد“…
.
.
.
فردابایدبیای بریم دادگاه تیرمرامت خورده توقلبم،رضایت بی رضایت!
.
.
.
می گن شیشه عمر ادما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!
می دونستی چشات شیشه عمرمنه؟
.
.
.
دیگرنمیخواهم شاهد باشم؛ شاهدبى مهریهایت…بى تفاوتىهایت
…سردبودنت…بىصداگذشتنت… میخواهم جداباشم، بى تو، …خودم…
دیگرهیچ چیزمشترکى بینمان نیست، تنها آسمانهایمان یکیست!
.
.
.
Setareha ra khamoosh koned, anha shahede shAb zende darehayam hastan,
naleam ra be goshe aseman nakeshaned..degar taghate be mehre ra nadaram…
.
.
.
GårÇhè Åz dörì
ìñ
FÅSìLÉhå
MÅyösam
Äz hamìñ
Få$ìlèyé
DΘΘr Tò
RÅ MìßΘ$ÅM
.
.
.
Roozhaye dedar dir nist.. Chand rooz degar mande be baнar,
be rooshan shodane dele man, be toloee dobareye
‘MAN’… va ”TO” ra mAn cheshm dAr rAham.!
.
.
.
سردبودشب رفتنت،
منجمدشدم درسردى نگاهت..
آرزوهایم رابادبرد…
چه غریبانه بود شب رفتنت! اشکهاىبارانیم راندیدى،
رفتىوچه ساده به احساسم خندیدى..
.
.
.
شکواییه شنگول و منگول و حبه انگور:
از وقتی مامانمون (بز زنگوله پا ) شوهر کرده شبها نمیتونیم بخوابیم
همش صدای زنگوله میاد!!!
.
.
.
یاد سهراب بخیر،آن سپهرى که تا لحظه ى خاموشى گفت:
تو مرا یاد کنى یا نکنى،من به یادت هستم.آرزویم همه سرسبزى توست.
.
.
.
خوشبختی رادرهمین لحظه باورکن لحظه ای که دلی بیاد توست
.
.
.
چه کسی می گویدکه گرانی شده است؟!
دوره ارزانیست
دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،دشمنیهاارزان،تن عریان ارزان،آبرو،قیمت یک تکه ی نان
ودروغ ازهمه چیزارزان تر
قیمت عشق چقدرکم شده است
کمترازآب روان
وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هرانسان…
.
.
.
دوستت دارم رازیست،که درمیان حنجره ام دق میکند،وقتى که نیستى…!
.
.
.
توی اون روحت همراه اول ، که اینقدر دروغ میگی ، هیچ کس تنها نیست
همه تنهان !
.
.
.
دوست دارم وقتی که من مردم مرادرطابوتی سفیدبگذارند
ودستان مراازطابوت بیرون آورندتاهمه بدانندکه من
دست عاشق رادرهرحال میگیرم چشمانم رابازگذارندتاهمه بدانند
که چشم انتظاریارم بودم وبرسرقبرم تکه یخی به صورت طیب گذارند
تابااولین أشعیه خورشیدشروع به ذوب شدن کند ویارزیبایم به حال من گریه کند!
.
.
.
همیشه رفتن ، رسیدن نیست ولى براى رسیدن باید رفت.
در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بیاموز.
(دکتر شریعتى)
برچسب:
نویسنده: محمد